تبليغاتX
دولفین
یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386 17:1
خوب مدتیه که سایت خیلی جنبه ی آموزشی گرفته . واسه همین تو این پست یه بازی فلش براتون میزارم . یه چند لحظه صبر کنید تا کاملا لود بشه . بعد شروع کنید و تا می تونید ماتراتزی رو بزنید . خداییش عجب کله ای زد زیدان ...

اینم برای دوستاران فوتبال

نوشته شده توسط محسن قندهاری  | لینک ثابت |

مرگ چیست؟ چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386 12:37
مرگ چیست؟چرا می ترسید از مرگ؟کجاست؟

چرا نمی آید مرا با خود ببرد به عالمی که می گویند؟

بهشت آنجاست جهنمی هست برزخی دارد

آن جا دیگر انسان ها رنگ ریایی ندارند

دگر پولی وجود ندارن که بتوانند با آن

کسی را خرید یا فروخت.دیگر تعصبی نیست

اگر خوب بودی کنار فرشته ای و رود و صحرا

اگرهم بد بودی کنار مار عقرب و آتش و....

 

مرگ چیست؟چرا می ترسید از مرگ

نوشته شده توسط محسن قندهاری  | لینک ثابت |

درد و دل با خدا جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386 12:37
به گوشه اي تنها.خالي از غوغاي دنيا

به خداي خود پناه آوردم تا صدايي

به جز صداي حق نشنوم تا در خاموشي وآرامي.

باطنم را نگاه بکنم

مدتي است صدايي در گوشم طنين انداز شده است.

صدايي که روحم را آرام مي کند.

لحظه به لحظه نزديکتر مي شود .در دلم.

در وجودم.در پيکره ام نفوذ کرده است

و اما به گذشته ام فکر نمي کنم .بر نمي گردم.

اشتباهات گذشته ام  را مرتکب نمي شوم غم و

اندوه گذشته ام را نمي خورم

 به زمستان به بهاري دوباره. به

شروعي تازه مي انديشم

افسوس نداشته هايم را نمي خورم.

آنچه دارم شاکر مي شم.

اين بار درب خانه اي را زدم که

صاحبخانه هر زماني که برم در را

 به رويم مي گشايد.اين بار عاشق مسافر راهم.

در خدايم نه شيطان.پس از آب عشق

الهي مي خورم.پاک مي شوم توبه مي کنم

 و به حريم ملکوتي اش پا مي گذارم.

گذشته ام را به دست

فراموشي مي سپارم و از خداي بخشنده ام

 طلب عفو مي کنم.

به گوشه اي تنها و خالي از غوغاي دنيا.

به خداي خود پناه مي برم.

نوشته شده توسط محسن قندهاری  | لینک ثابت |

تقدیم به پدرم چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386 19:1

وداع(غم انگیزترین و واژه )

پدر

تو به من زندگی بخشیدی

کودکی ام را به مردی بدل کردی

پدر

همه ی آنچه برای عرضه داشتی

وتعهدی از یک عشق ابدی بود حال در می یابم

هیچ عشقی مثل عشق پدر به فرزند ش نیست

و حال در می یابم

عشق این چنین کامل را

روزی باید ترک گفت

وداع غم انگیزترین واژه ایست که تا کنون شنیده ام

وداع آخرین لحظه ایست که تو را نزد خود نگاه خواهم داشت

روزی تو این واژه را خواهی گفت منم خواهم گریست

وشنیدن وداع از تو قلبم را خواهد شکست

پدر

تو به من زندگی بخشیدی

وبسیار آسیب می رساند

که چیزهایی چنین قوی ونیرومند

روزی خواهد رفت وباید وداع گفت

نوشته شده توسط محسن قندهاری  | لینک ثابت |

ده روز آمده است سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386 6:41

چون چاچوب قلب من تمامی برگهایش

در حال ریزش اند اگر چه من تلاش می کنم

تا آنها را از زمین بردارم اما خیلی زیادند

 و من فکر می کنم من محو خواهم شد.

ده روز آمده و رفته است

 ده روز من کاملا تنها هستم

 و تنها کاری که می توانم بکنم نیایش است.

ده روز ازدوره ای بارانیکه

 به آرامی در یک روز آفتابی فرو می نشیند.

اما آنچه من می خواهم انجام دهم نیایش است

و نیایش ونیایش.

چون چارچوب قلبم.من درد را احساس می کنم

 اما شرمی احساس نمی کنم.آنچه به دست آورده ام

 در درون خود نگاه می دارم برخی چیزها

تغیر کرده است اما من هنوز همان هستم.ده روز آمده

 و رفته ده روز ومن کاملا تنها هستم

و تمام آنچه می توانم انجام دهم

دعا خواندن و نیایش ونیایش

ده روز آمده و رفته است

ده روز من کاملا تنها هستم.............

نوشته شده توسط محسن قندهاری  | لینک ثابت |

شهید... یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386 11:48

      

                                 بنام خدا

 

ای شهیدان.ای مهاجران خونین بال .

 

حتما شما در آن بهشتی که خداوند به شما وعده داد از بی مهری ما سخن می گویید واز اینکه با دیدن لذت های دنیوی آن دوران عشق را فراموش کردیم وشما را به یاد نداریم.

اما این را بدانید.به غروب زیبا و غربت دلسوز سرزمین عشق شلمچه قسم.به نزرگاه مهدی فاطمه قسم.به سرمای کشنده ی کردستان قسم.قسم به اذان صبح گردان مسلم.قسم که حتی یک لحظه زندگی بی شهیدان برای ما ننگ است

                   

 

نوشته شده توسط محسن قندهاری  | لینک ثابت |

زندانی جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386 13:41

ای زندانیان.صدای زندانی در مانده را بشنو.در این خانه ی دلتنگ جانفزای را بگشای.از این بندم رهایی ده.مرا بار دیگر با نور خورشید آیی ده.که من دیدار رنگ آسمان را آرزو مندم.

الا ای یاورم ای همسفر با شادی و رنجم.زپشت میله ی زندان تو را دلتنگ می بینم.نگاهت مات و لب خاموش.نمی خوانی زچشمانم که من مردی گنه کارم ولی حالا.ولی حالا پشیمانم.

تو را میبینم و برای این جدایی اشک می ریزم.نمی دانی چه غمگینم غروب تلخ پائیزم......................

 

 

 

نوشته شده توسط محسن قندهاری  | لینک ثابت |

عشق فوق العاده پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386 20:19

تو و من.ما عشق فوق العاده ای داریم=you and me we got a super love

 

 

که هرگز نمی خواهیم متوقفش کنیم=never gonna give give it up

 

 

آری...... عشق یکسان و شرین=Yeah…..some sweet love

 

 

عشق فوق العاده=super love

 

 

تو و من.ما عشق فوق العاده ای داریم=you and me we got a super love

 

 

آری حقیقتن عشقی فوق العاده=yes indeed asuper love

 

 

تو و من.ما عشق فوق العاده ای داریم=you and me we got a super love

 

 

که هرگز وهرگز باز نمی ایستد=never gonna give give in up

 

 

عشق فوق العاده=super love

 

 

که به نوعی از رویاهایی شیرین ساخته شده است it.s the kind of sweet dreams are made of =

 

 

منم نمی هراسم =I,m not afraid of

 

 

ازعشق فوق العاده=our super love

 

 

و وقع ما وقع................

نوشته شده توسط محسن قندهاری  | لینک ثابت |

خدا پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386 19:12

الهی

 

تو ما را ضعیف خواندی

 

از ضعیف چه اید جز خطا؟

 

و ما را جاهل خواندی!

 

واز جاهل چه آید جز جفا!

 

توئی  خوداوند کریم و لطیف!

 

از کریم لطیف چه سرزد؟

 

جز کرم ووفا.

نوشته شده توسط محسن قندهاری  | لینک ثابت |

 
.... www.hadikazemiweb.blogfa.com www.hadikazemiweb.blogfa.com